پیله رنج

پیله رنج

چطوره که وزن و سنگینی لحظه های شکست و ناکامی بیشتر از سنگینی لحظه های موفقیت و شادیه؟ مگه نه اینکه هر دوشون لحظه هایی از زندگی تو هستند که «تو» زندگیشون کردی؟ چرا خوبی و خوشی و شادکامی رو به اندازه ی همه روزهایی که گند زدی، همه تصمیم هایی که اشتباه گرفتی و همه وقت هایی که همه چی رو داغون کردی مرور نمی کنی و به خاطر نمیسپاری؟ خودت رو فراموش کردی؟ تو همونی! در تمام لحظه ها، تو همون بودی و هستی و خواهی بود. همه اینها تویی. سرت رو بالا بگیر و به تمام لحظه های سختی که ازشون عبور کردی تا به لحظه ی اینجا و اکنون برسی افتخار کن. به همه این لحظه ها لبخند بزن حتی اگه هنوز سپری شون نکردی. چون در نهایت این تو هستی که از اونها گذر میکنی. این روزها هرچقدر هم سخت، قراره لا به لای تاریخ های سررسیدی که یه روزی کهنه میشه جا بمونند.

اگه یه زمانی به خاطر مساعد نبودن شرایط نشده و نتونستی، اگه الان به خاطر مساعد نبودن شرایط نمیشه و نمیتونی، باید وقتی که شرایط مساعد شد بخوای و بتونی که همه و اول از همه خودت، بدونن که تو میتونستی و به خاطر شرایط نتونستی.

با گوش هایی که کر هستند به صدای دنیا گوش بده. چون این دنیا با چشم هایی که کوره داره به خیلی ها نگاه میکنه.

این دنیا نفس نفس زدن آدمها رو نمیبینه، فقط میبینه کی زودتر از خط پایان رد شد. این دنیا دست های پینه بسته و چشم های قرمز شده از نخوابیدن و زخم سرانگشت ها رو نمیبینه فقط عدد فیش حقوقی آخر ماه آدمها رو میبینه. این دنیا هر شب با رویا خوابیدن و هر روز با تقلای تحقق اون رویا بیدار شدن رو نمیبنه، فقط عنوان آدمها رو مبینه.

این دنیا دنیای مسخره ایه. چون هیچ چیزش به عدالت و بر اساس استحقاق تقسیم نشده و هرچقدر آدمها نالایق تر باشند بیشتر به این اعتقاد دارند که این دنیا در حقشون بی عدالتی کرده و جدای از اینکه هرچی بهشون رسیده سهمشون و حقشون بوده، استحقاق اونها خیلی بیشتر از اینه و دنیا و آدمهاش حالا حالاها بهشون بدهکاره.

این دنیا دنیایی نیست که تو بخوای به حرفش گوش بدی. اگه ازت مدرک میخواد، اگه ازت عدد و رقم میخواد، اگه ازت رزومه و سرتیفیکیت و معرف و چک تضمین میخواد، اگه ازت میخواد دستاوردهات رو براش بذاری روی میز و تو فکر میکنی دستت خالیه، مشکل از تو نیست. مشکل از این دنیاست.

اگه داری روزهای سختی رو میگذرونی، بدون که روزهای سخت موندنی نیستند. این روزها قراره توی تاریخ های تقویمت جا بمونند. اگه روزهای سختی رو گذروندی، میدونی که روزهای سخت موندنی نیستند. اون روزها رو روی شونه هات حمل نکن، بذار توی روزهای تقویمت، لای صفحه های سررسیدت جا بمونند. بهش میگن سررسید چون بالاخره به سر رسید!

خودت رو فراموش نکن. نگو که دیگه تو، تو نیستی. نگو که دیگه نمیتونی. چون اگه قرار بود نتونی به اینجا نمیرسیدی. شاید خیلی کارها رو دیگه نتونی انجام بدی، ولی خیلی کارها هنوز در سطح توانمندی تو هستند. و خیلی کارها رو تازه الان میتونی انجام بدی. چون انجام این کارها مستلزم تحمل مقدار معینی از رنج بوده و فقط از عهده آدمهایی برمیاد که طعم تلخ این رنج رو با تمام وجود مزه مزه کرده باشند. خیال نکن همه میدونند دقیقا چی میخوان و میدونند که دارن چیکار میکنن. خیلی ها فقط دارن پیش میرن. پس تو هم فکر نکن به اینکه یه نقشه بکشی برای الان تا آخرین روز زندگیت. فقط از الانت لذت ببر و توی مسیرت پیش برو و حتی اگه نمیتونی پیش بری پرسه بزن.

یادت باشه! تو آدم بدی نیستی،دتو آدم خوبی هستی که روزهای بدی رو گذروندی.

۰ ۰ ۰ دیدگاه

دیدگاه‌ها

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">