مطالعات قبل از ازدواج
چند سال پیش که هنوز ازدواج نکرده بودم، برای ذخیره یه سری از مطالبی که در زمینه ازدواج میخوندم یه کانال تلگرام برای خودم ساختم. اما بعد از ازدواج این کانال همینطوری باقی موند تا اینکه گهگاهی به دوستانی برمیخوردم که در شرایط مشابه بودند و کمک مشورتی میخواستند در این زمینه و به عنوان یه منبع مطالب اون رو اختیارشون میگذاشتم.الان تصمیم گرفتم که این مطالب رو از آرشیو تلگرامم دربیارم و یکم عمومی ترش کنم.
کتاب- روابط متکامل زن و مرد
خلاصهای از کتاب «روابط متکامل زن و مرد» استاد صفایی حائری:
در انتخاب همسر، معیار و میزان انتخاب، همان خصوصیات و نکتههایی است که برای تو مهم است. زیبایی، صدا، اندام و حالتهایی که برای تو مهم هستند نمیتوانی به آن بیاعتنا باشی، مگر آنکه از آن عبور کرده باشی و گذشته باشی. پس تا هنگامی که اسیر هستی، به تقلید پرواز نکن و مطمئن باش که بتهای تو را هرچند که به آن دست بیابی، میشکنند و در این دنیا برایت دلخوشی نمیگذراند.
نقطه ضعفهای تو باعث اسارت تو و تسخیر تو میشود. کلید فتح قلعهی دلها، تعلقها و ضعفهای آنها است.
در محبت یا گفتوگو حد نگه دار، تا آنجا که هنوز به جملههایی از تو مشتاق هستند، خاموشی تو شیرین است. به همان اندازهای محبت و اقبال داشته باش که طرف تو نیاز دارد، نه به اندازه ای که تو داری. هنگام راحتی و انس، در دل بهار زندگی از پاییز هم یادی بکن. این توجه، تعلق و دلبستگی را ضعیف میکند و تو را آماده میسازد و برای حوادث، مصونیت میبخشد. در لحظههای خوشی و شادی، برای دیگران هم سهمی بگذار و اگر مزاحم تو شدند سختگیر نباش، که گذشت از خوشیها، تو را به خوبیها میرساند.
اگر میبینی که یک روش حاصل نمیدهو، تکرار نکن و سماجت نکن. یکدنده راه نرو، که شرایط، سرعتها و حتی توقفها را میطلبند.
قهر و تندی مکرر، جسارت میآورد و حرمتها را میدرد. پس از جذب و دلبستگی، قهر میتواند اهرم مفیدی باشد.
مادر و پدرت را در برار همسرت مگذار. خواستههای آنها و دوستانت را با زبان خواستههای خودت مطرح کن.
فرزندان خود را راهرفتن بیاموز، به دوش نکش. میان آنها و مشکلاتشان حائل نشو. بگذار مشکل را تجربه کنند و راه حل را بیاموزند. از دور به آنها راه بهتر را غیر مستقیم بیاموز، تا اعتماد به نفس و تجربهاندوزی آنها لطمه نبیند.
کتابخوان جدید فیدیبوک (F2): بخریم یا نخریم؟
درسته که هیچ چیز، واقعا هیچ چیز برابری نمیکنه با حس لمس صفحات کاغذی کتاب موقع ورق زدنشون، یا بوی صفحات کاغذی وقتی که کتاب رو تازه میخری، یا تا زدن گوشه صفحه ای که یه جمله قشنگ برای تو داشته، یا تپل شدن کتاب بعد از خوندنش و جا نشدنش توی قفسه کتاب، یا اصلا چرخیدن توی کتابفروشی ها وسط قفسه های کتاب ولی کتابخوان هم وسیله خوبیه برای کتاب خوندن و میتونه کمک کنه همچنان لذت مطالعه همراه ما باشه. مخصوصا که توی خیلی از شرایطی که نمیشه کتابی همراه داشت میشه ازش استفاده کرد.
کافکا در کرانه-هاروکی موراکامی
گاهی سر نوشت مثل توفان شنی است که مدام تغییر سمت می دهد. تو سمت را تغییر می دهی، اما توفان دنبالت می کند. تو باز بر می گردی، اما توفان با تو میزان می شود. این بازی مدام تکرار می شود، مثل رقص شومی با مرگ پیش از سپیدهدم. چرا؟ چون این توفان چیزی نیست که دورادور بدمد، چیزی که به تو مربوط نباشد. این توفان خود توست. چیزی است در درون تو. بنابراین تنها کاری که می توانی بکنی تن در دادن به آن است، یکراست قدم گذاشتن درون توفان، بستن چشمان و گذاشتن چیزی در گوشها که شن تویش نرود و گام به گام قدم نهادن در آن. در آن نه ماهی هست، نه خورشیدی، نه سمتی و نه مفهوم زمان، فقط ریگهای سفید ظریف که مثل استخوان پودر شده در هوا میچرخند. این توفان شنی است که لازم است تصور کنی. و توفان که فرو نشست، یادت نمی آید چی به سرت آمد و چطور زنده مانده ای. در حقیقت حتی مطمئن نخواهی شد که توفان واقعا به سر رسیده. اما یک چیز مشخص است. از توفان که درآمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به توفان پا نهاده بودی. معنی این توفان همین است.
دختر پرتقالی- یاستین گوردر
دختر پرتقالی ، کتابی که قبل از خواندنش معلوم است قرار است از دختری پرتقالی حرف بزند و همان خط اول صفحه اول هم معلوم شده است که : "پدرم مرد" تا اواسط داستان چیزی شبیه شازده کوچولوی آنتوان دوسنت اگزوپری است. منتها به جای شازده کوچولوی ناشناس با دختر پرتقال طرف هستیم. تنها چیزی که باعث کشش من برای خواندن داستانی که فکر می کردم اقتباسی از داستان دیگری است شد، کنجکاوری برای فهمیدن سوالی است که قرار است در پایان نامه معلوم شود. سوال به این مهمی چه می تواند باشد؟! چیزی که باعث شد صفحه به صفحه تا پایان پیش بروم و دقیقا از همان جایی که سوال مطرح شد دیگر شباهتی به شازده کوچولو نداشت و دقیقا از همان جا هم بود که داستان برایم جذابیت پیدا کرد.
معجزه شکرگزاری-راندا برن
کتاب مجموعه ای از تمرینات ۲۸ روزه بود. این کتاب را یکی از دوستانم از بدترین روزهای زندگی ام که دنبال روزنه ای برای ادامه روز به روز زندگی میگشتم به من معرفی کرد و ...خلاصه اینکه دو روز بعد دنبال این کتاب گشتم و ترجمه نفیسه معتکف را خریداری کردم. کل کتاب بر پایه این آیه قرآن بود که لئن شکرتم لازیدنکم اگر سپاسگزاری کنید بر شما می افزاییم. تمرینات کتاب علیرغم سادگی زیادشان! واقعا برایم تاثیرگذار بودند و به احساس بهتر من از زندگی کمک کردند. از این رو به نوعی میتوان این کتاب را جزو کتابهای سبک زندگی معرفی کرد. نکته جالب توجه برای من یک سری آموزه های دینی مان بود که از زبان راندا برن بیان شده بود. برای مثال ما در احادیث در مورد ذکر گفتن داریم که ذکر ابتدا توجه قلب است و این توجه قلبی باعث به زبان آوردن آن ذکر می شود. و اینکه ذکر گفتن بدون توجه موجب قساوت قلب است. این نکته را راندا هم بیان کرده و تاکید میکند که موقع بیان خدایا شکرت اول باید تمام سلول های بدن تان این سپاسگزاری را احساس کنند و بعد آن را به زبان بیاورید. سوالی که برایم مطرح است که البته جوابش را میدانم این است که چرا وقتی این مطلب را از زبان یک نویسنده خارجی می شنویم به نظرمان خارق العاده است ولی وقتی در منابع دینی خودمان میخوانیم اینقدر شگفت زده با آن برخورد نمیکنیم؟
عقاید یک دلقک-هاینریش بل
شخصیت این داستان که همان هانس دلقک است در واقع جدیت و واقع بینی در خودش دارد که شخصیت های دیگر را مضحک و دلقک گون نشان می دهد. درست مثل شعر مست و محتسب پروین اعتصامی که محتسب مستی را به جرم مستی بازداشت می کند ولی این مست در واقع از انسان های به ظاهر هوشیار نسبت به اوضاع جامعه و دین و خودش هوشیاری بیشتری دارد.
فتح خون- مرتضی آوینی
باورم نمی شود بعد از این همه سال این پا و آن پا کردن برای خواندن کتاب، آن را در دو تایم یک ساعتی تاسوعا و عاشورای 96 خواندم. دقیقا اتفاقی که هر بار بعد از چنین تجربه ای دارم: ای کاش خیلی وقت پیش آن را خوانده بودم. مقارن شدن مطالعه این کتاب با ایام تاسوعا و عاشورا هم برای خودش اتفاق نابی بود.
نامیرا-حسین کرمیار
مرد ایستاد و دوباره رو به عبدالله برگشت. عبدالله به سوی او رفت. گفت: من هم پسر فاطمه را شایسته تر از آن همه برای خلافت مسمانان می دانم اما در حیرتم که حسین چگونه به مردمی تکیه کرده که پیش از این، پدرش و برادرش، آنها را آزموده اند و اکنون نیز به چشم خویش دیدم کسانی که او را دعوت کردند، به طمع بخشش های ابن زیاد چگونه به پسر عقیل پشت کردند و هانی را تنها گذاشتند. به خدا سوگند تردید ندارم که این مردم حسین را در مقابل لشکر شام تنها خواهند گذاشت و یزید به خون خواهی ابن زیاد خون ها خواهد ریخت.
نیمه تاریک وجود- دبی فورد
مدتهاست که کتاب "نیمه تاریک وجود " اثر دبی فورد را خوانده ام و میخواستم در موردش مطلبی بنویسم اما فرصتش دست نمی داد . این کتاب به طور کلی در مورد یک مکانیزم دفاعی ضمیر ناخودآگاه یه اسم "فرافکنی" صحبت میکند. صبحت کردن در مورد این مسائل نیاز به زمانی بیشتر از یک پست وبلاگی دارد اما برای آنکه به اصل مطلب بپردازم سعی میکنم به طور خلاصه کلیتی از آن را بیان کنم. هرچند که این کلی گویی باعث از دست رفتن عیار علمی این بحث خواهد شد اما امید اندکی دارم که بتوانم ضمن این مطلب برای خوانش این کتاب مفید و دوست داشتنی از شما دعوت کنم.
کتاب صوتی چهار میثاق- دون میگوئل روئیز
این کتاب صوتی را برای بار دومی بود که گوش میدادم. همانطور که با خودم قرار گذاشتم چندین بار دیگر هم به آن گوش دهم. همانطور که از اسم کتاب پیداست چهار میثاق در کتاب بسته می شود برای رهایی از احساسات منفی که مادر آنها ترس معرفی شده و سرشار کردن خود و زندگی و جهان از عشق. توصیه میکنم حتما این کتاب را بخوانید یا کتاب صوتی اش را با صدای فوق العاده ی نیما رئیسی گوش دهید. قطعا لذت خواهید برد. در کتاب صوتی بعضی از قسمت های کتاب حذف شده بودند که به نظرم به انسجام مطلب کمک کرده بود.
آیا تو آن گمشده ام هستی-باربارا دی آنجلس
از آن دست کتابهایی است که حتما حتما باید قبل از ازدواج خواند. هم جنبه مشاوره برای ازدواج را داشت و هم جنبه خودشناسی برای حل کردن بعضی مسائل شخصی. کاری که شاید بهتر باشد بعضی ها قبل از ازدواج حتما انجام دهند : بار گذشته شان را روی زمین بگذارند و عقده هایشان را حل کنند قبل از آنکه وارد زندگی کسی شوند یا اجازه دهند کسی وارد زندگی آنها شود. مسائلی که در زمان مجردی با ازدواج کردن حل نمی شوند و پس از ازدواج هم با بچه دارشدن. سنگ هایی که باید آدم با خودش وابکند قبل از اینکه دور زندگی اش سنگ قلاب شوند و به عمق فاجعه فروبیفتد و امیدآرزوهای حودش و دیگران را غرق کند.
کوری- ژوزه ساراماگو
از خود می پرسید بینایی به چه دردم میخورد،فقط باعث شده بود فجایعی را ببیند که هرگز تصورش را هم نمی توانست بکند.بینایی متقاعدش کرده بود که ترجیح می دهد کور باشد."
درباره صمد بهرنگی
راستش اسم صمد بهرنگی را خیلی شنیده بودم . مخصوصا از زمانی که وارد دانشگاه شدم. به خصوص نقل قول هایی که از صمد بهرنگی و کتابهایش میخواندم. بیشتر از همه ماهی سیاه کوچولو. خیلی وقت پیش کتاب ماهی سیاه کوچولو را خریدم ولی از آنجایی که فکر میکردم صمد بهرنگی باید خیلی آدم به قول امروزی ها خفنی باشد، مدام مطالعه کتابش را به تعویق می انداختم و سعی داشتم در این مدت کمی توشه مطالعاتی و تفکراتی ذخیره کنم تا وقتی کتابش را خواندم کاملا درکش کنم و نکند که جایی را خیلی
یک هلو هزار هلو- صمد بهرنگی
در این موقع ها من دیگر خسته نبودم. من قبلاً توی خودم رشد کرده بودم و خودم را از بین برده بودم و شده بودم یک چیز دیگری. البته وقتی هسته بودم،
دستهبندی
-
روزمرگی ها
(۱۷)-
As a mom
(۱)
-
-
یادداشت ها
(۸) -
زنگ انشا
(۶) -
خوانده ها
(۲۶)