شخصیت این داستان که همان هانس دلقک است در واقع جدیت و واقع بینی در خودش دارد که شخصیت های دیگر را مضحک و دلقک گون نشان می دهد. درست مثل شعر مست و محتسب پروین اعتصامی که محتسب مستی را به جرم مستی بازداشت می کند ولی این مست در واقع از انسان های به ظاهر هوشیار نسبت به اوضاع جامعه و دین و خودش هوشیاری بیشتری دارد. راستش در طول خواندن کتاب این مقایسه ذهنم را ترک نکرد و یکی از دلایل امتیاز پایین دادنم هم این است که آنچه هاینریش بل در این تعداد صفحه بیان کرده را پروین اعتصامی شیواتر رساتر و کوتاه تر سروده است.
صحبت در کتاب از ظاهرگرایی و باطن گرایی است. دلقک داستان بل از این ریاکاری و ظاهرسازی پیروان فرقه های کاتولیک و پروتستان بیزار است و خودش این عقاید را با عقل سلیم به باد انتقاد میگیرد و آنقدر انسانیت گراست که در هیچ کدام آنها گروه بندی نمی شود. برای مثال با اینکه بطور رسمی با همسرش ازدواج نکرده ولی از همان روز اول که به اون متعهد می شود او را همسرم خطاب میکند. با اینکه سردمداران کاتولیک و پروتستانی که از آن حرف میزند معتقد به داشتن چنین تعهدی نیستند. الان که فکر میکنم شاید شخصیت هانس شبیه شخصیت ابله داستایوسکی نیز باشد.
آنطور که بعضی ها از شدت کاتولیک و پروتستان گفتن بل در داستان اشباع شدند نبود. آنقدرها بحث را جناحی پیش نبرده و اگر متوجه درد روحی هانس شوید دیگر حتی این کلمات را نخواهید دید.
فکر میکنم زانودردی که داشت نمادی جسمی از دلشکستگی روحی اش بود. که در طی داستان شدت و حدتش کم و زیاد میشد و در نهایت هم زانودردش بهتر شد و جلوی راه رفتنش را نگرفت که نمادی از آغاز التیام رنج روحی اوست.
به جز قسمت های ابتدایی داستان مابقی آن در خانه هانس پیش می رود و در واقع عقاید و افکار آن دلقک است در یکی دوساعتی که در خانه با خودش تنهاست. نکته جالب پیوستگی ای است که نویسنده در طی نوشتن داستان حفظ کرده و اصلا ریتم داستان نیفتاده و تغییری در نگارش آن حس نمیکنید. انگار واقعا همه چیز در یکی دوساعت نوشته شده. این نکته تحسین برانگیزی بود که هنر نویسنده و شاید جایزه نوبل ادبی گرفتن اثر را توضیح میداد.
عقاید یک دلقک برایم تازگی نداشت. عقاید او عقاید من نیز بود. منتها این گرد افسردگی و پوچ گرایی و به هیچ اندیشیدن مانع از این می شود که این تشابه فکری را با هیجان و فریاد و غوغا مطرح کنم. من هنوز در آپارتمان آجری رنگم گیر کرده ام. شاید روزی که آن را ترک کنم برای حسی متفاوت به این اثر داشتن نیز آماده باشم. به قول هانس:
گمان نمیکنم هیچ انسانی در دنیا قادر به درک یک دلقک باشد، حتی یک دلقک هم نمیتواند دلقک دیگری را خوب بشناسد.
بخش های دیگری از کتاب:
ماری متوجه مقصود من نشد و من هم از تشریح و توضیح چنین تصویرهایی نفرت دارم. مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند. من یک مفسر نیستم.
دانستن اینکه انسان ها زیر فشار و تحت تاثیر نوع جهانبینی شان دست به چه کارهایی خواهند زد اصلا کار ساده ای نیست.
عقاید یک دلقک-هاینریش بل
شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۸ ب.ظ
دستهبندی
-
روزمرگی ها
(۱۷)-
As a mom
(۱)
-
-
یادداشت ها
(۸) -
زنگ انشا
(۶) -
خوانده ها
(۲۶)
دیدگاهها
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.