دختر پرتقالی ، کتابی که قبل از خواندنش معلوم است قرار است از دختری پرتقالی حرف بزند و همان خط اول صفحه اول هم معلوم شده است که : "پدرم مرد" تا اواسط داستان چیزی شبیه شازده کوچولوی آنتوان دوسنت اگزوپری است. منتها به جای شازده کوچولوی ناشناس با دختر پرتقال طرف هستیم. تنها چیزی که باعث کشش من برای خواندن داستانی که فکر می کردم اقتباسی از داستان دیگری است شد، کنجکاوری برای فهمیدن سوالی است که قرار است در پایان نامه معلوم شود. سوال به این مهمی چه می تواند باشد؟! چیزی که باعث شد صفحه به صفحه تا پایان پیش بروم و دقیقا از همان جایی که سوال مطرح شد دیگر شباهتی به شازده کوچولو نداشت و دقیقا از همان جا هم بود که داستان برایم جذابیت پیدا کرد.
دیدگاهها
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.