من تقریبا از اواخر خردادماه تا الان ورزش و باشگاه رو شروع کردم. از روز شنبه تا چهارشنبه روزی یک ساعت ونیم تمرین داشتم. کلاسی که میرم چند نوع ورزش رو به صورت ترکیبی انجام میده، مثل پیتلاتس، فیتنس، اچ آی تی، توباتا، تمرینات اینتروال و ایستگاهی و از این دست حرکات. البته این ترکیبی بودن تمرینات هم میتونه مزیت باشه و هم عیب. عیبش اینه که نسبت به کسی که مثلا بدنسازی کار میکنه، بدن خیلی دیرتر بالا میاد یا نسبت به کسی که پیلاتس کار میکنه انعطاف و قدرت عضلات به اون اندازه در یک مدت مشخص زیاد نمیشه اما مزیتش هم اینه که چون همزمان چندین فاکتور داره عمل میکنه، تقریبا همه ویژگی های جسمی همراه هم تقویت میشن؛ قدرت، استقامت، انعطاف و بقیه ویژگی ها. ضمن اینکه تمرینات خسته کننده نیستند و این تنوع مخصوصا برای فردی مثل من که خیلی زود از تکرار خسته میشه فوق العاده انگیزه بخشه.
الان بعد از تقریبا هشت ماه یه سری تغییراتی برام کاملا محسوس شده که تصمیم گرفتم در موردشون بنویسم. شاید انگیزه ای بشه برای کسانی که مثل من مدت زیادی هست تصمیم گرفتن ورزش رو شروع کنند ولی هیچ وقت اون شنبه اول هفته و اول ماه براشون نرسیده.
اما اثر ورزش توی این هشت ماه روی همه این علائم چی بوده؟
- پوسچر بدنم تغییر کرده و داره اصلاح میشه.
- دردهای ناحیه لگن و کمر و زانو رو دیگه حس نمیکنم. البته این رو مدیون تمرینانی که مربی برام نوشته هستم. چون ایشون رو در جریان همه شرایط گذاشتم و طبق شرایط بدن و ضعف عضلات این تمرین ها رو انتخاب کردن.
- احساس ضعف و بیحالی کمتری دارم. قبلا بلند شدن برام خیلی سخت بود، خوب الان میدونم چرا. به خاطر همون ضعف عضلات من باید انرژی بیشتری میذاشتم، انرژیی که نداشتم. ولی الان خیلی از فعالیت های فیزیکی را راحت تر و سریع تر انجام میدم.
- دست و پام در حالت سکون مثل قبل خواب نمیره.
- وضع تغذیه ام بهتر و اصولی تر شده. مصرف روزانه آب، پروتئین، میوه، سبزی، لبنیات همه اینا رو روزانه دارم مصرف میکنم و شاید یکی از علت های کمتر شدن اون ضعف و بیحالی به خاطر همین باشه.
- برنامه زندگیم یکمی نظم گرفته. من کلا برنامه روزانه منظم نداشتم. هنوز هم ندارم. چون برام کار سختیه بهش پایبند باشم. اما همین که میدونم صبح ها باید برم کلاس ورزش، اینو برام تبدیل به یه عادت کرده و برای قبل و بعد کلاسم برنامه ریزی میکنم. الان حتی روزهایی که به خاطر مسافرت یا تعطیلات کلاس نمیرم هم باید در حد سه ربع ورزش روزانه رو داشته باشم و این خیلی خوبه. قبلترها اگه حالم بد بود، کارهای روزانه ام انجام نمیشد، ولی الان حتی با اون حال بد هم میتونم خودمو مجبور به انجام دادنشون کنم.
- آشنا شدن با آدمهای دیگه از طریق ورزش. ورزش هم مثل کتاب میتونه موضع صحبت خوبی بشه و آدمهای خوبی رو به زندگیت بیاره. چون انجامش هم کار سختیه، هرکسی این سختی رو به خودش نمیده و خودش یجور فیلتره.
آیا ورزش کردن و ادامه دادنش تا هشت ماه کار آسونی بود؟
بله و خیر!
الان بله، چون تبدیل به عادت شده.
اوایل هم خیلی سخت نبود چون ذوق داشتم.
اما رسوندن از اول کار به اینجا کار سختی بود. بعد از اینکه اون هیجان اولیه خوابید، و بعد از اونکه یک ماه کلاس رفتم ولی نتیجه خاصی ندیدم، ادامه دادنش سخت بود. حتی دو بار پیش اومد که هر بار یک هفته کلاس رو نرفتم و حتی تصمیم گرفته بودم که دیگه نرم. اما در طول کل این مدت، به خودم قول داده بودم که ولش نکنم. یعنی حتی اگه به آخرین سانس باشگاه و آخرین نیم ساعت هم میرسیدم لباس میپوشیدم و میرفتم و به قدر نیم ساعت تمرین میکردم. الان دارم کم کم نتایجی که انتظار داشتم رو میبینم. هرچندبه نظرم مهمترین اثر ورزش روی جسم نیست، روی روح هست. اینکه روحیه آدم بالا میره، سطح هورمون ها متعادل میشه. تمرکز و اراده آدم بیشتر میشه، همه این ها جزو اثرات روانی ورزشه که خیلی اهمیتش از اثری که روی وزن یا شکل بدن آدم میذاره مهمتره.
یه قاعده ای هست به نام دو روز. این قاعده میگه اگه با خودتون قراری میذارین که کاری انجام بدین، نذارین بین انجام ندادنش دو روز پشت سر هم فاصله بیفته، یعنی اگه دیروز انجامش ندادی، امروز حتما باید انجامش بدی. اگه امروز انجامش ندادی، حتما فردا باید انجام بدی. تحت هر شرایطی. این قاعده برای ورزش روزانه میتونه خیلی کمک کننده باشه.
حرف آخرم هم اینه که: بدن دردهایی که بعد از برگشتن از باشگاه تجربه میکنم برام لذت بخش ترین درده. چون میدونم درد سلامتیه.
دیدگاهها
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.