تجربه متفاوتی بود برای مطالعه. هرچند که ویژگی های یک بررسی علمی و آماری دقیق را نداشت و بیشتر ابراز نظر شخصی خود نویسنده بود تا چیزی که بتوان به آن استناد کرد و بر حسب آن نتیجه ای گرفت. ولی تجربه جالبی است دنیا را از دریچه نگاه دیگری دیدن. خصوصا اینکه خود موضوع هم از جایی به جای دیگر تفاوت کند. مثلا زنان چینی باید راز شوهر را حفظ کنند حتی اگر این راز خیانت آنها باشد ولی زنان ژاپنی تعهدی به رازدار بودن برای همسر ندارند. این زنان حتی برای ملاقات ها و سفرهای کاری همسرشان با آنها همراه نمی شوند و برای همراهی همسرشان گیشا می گیرند و اگر مردی زودتر از ساعت کاری به خانه برگردد این را نشانه آن میدانند که مرد مرد نتوانسته خودش را سرگرم کنه و مطالب متفاوت دیگر.
در قبیله مادرسالارها همه چیز برعکس است. مردها با خود جهیزیه می آوردند. اگر کار نکنند زنانشان آنها را به خانه مادرشان می فرستند. فرزندان نام فامیل مادر را برمیدارند. زمین و خانه متعلق به زن است. فقط فرزندان دختر ارث میبرند. زنان هستند که مرد انتخاب میکنند و زنان به مردان تجاوز میکنند زنان خرج مردان را می دهند و برای این زنان حتی تصور اینکه در بقیه جاهای دنیا اینطور نیست هم خنده دار است.
هیچ کجای کتاب غم انگیزتر از سرنوشت دختران چینی نبود. دخترانی که پاهایشان را با باندهایی از کودکی میبستند تا رشد نکند و انگشت ها به کف پاها بچسبد. حتی موقع خواستگاری این سوال را می پرسیدند که پای دختر چند سانت است. و اگر بیشتر از ۹ سانت بود خواستگاری بهم میخورد.( البته نه به این معنا که پسرها و بعضا دخترهای ایرانی موقع ازدواج ملاک های خیلی عاقلانه تری داشته باشند!) وقتی در مورد ملت های دیگه مطالب اینطوری را میخوانیم میگوییم چقدر جاهلانه و البته غم انگیز! ولی شاید فراموش کنیم که تفکرات و عقاید ما که آنها را دوباره سنجی نکردیم از نظر عده ی دیگری ممکن است همین طور به نظر برسد.
در طول مطالعه کتاب این جمله از شهید آوینی برایم تکرار میشد که"اگر انسان هایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ هستند از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد." در ایده آل ترین حالت دوست داشتم پس از چنین کتاب سراغ کتاب حقوق زن در اسلام شهید مطهری بروم. مطمئنم الان درک بهتری از این کتاب خواهم داشت. با خواندن گزارشی از وضع زنان سراسر جهان میتوانم همه احترام و حقوقی که ۱۴۰۰ سال پیش اسلام برای زنان درنظرگرفته را بهتر ارزش گذاری کنم.
این کتاب باعث نشد عقاید مردستیزانه پیدا کنم آنطور که بعضی چنین تاثیری گرفتند و بعضی نگران چنین تاثیر گرفتنی بودند. ولی قطعا باعث شد مصرانه تر از قبل برای پذیرش آداب و رسوم های بدون مبنای عقلی مقاومت کنم.
بخشی از کتاب:
هرچقدر توی فروشگاههای توکیو لباسای دوخت فرانسه بفروشن، هر چقدر توی خیابونای بمبئی دربارهی عظمت زنا شعار بدن؛ حتی اگر دانشکدههای نظامیِ پکن دراشون رو روی زنا باز کرده باشن…بازم دعوای بین زن ومرد باقی میمونه، چون زن زنه و مَرد، مرد…
«-زنای تموم دنیا مثل همن!».
اینو راکوماری آمریت کور –عاقل ترین زن دنیا- بالای یکی از تپه های دهلی گفت.
واقعا حق با اون نیست؟
وقتی به اوضاع زنای دور تا دور دنیا فکر میکنم، میبینم اکثرشون دارن تو باتلاق اشتباه و بی خبری دست وپا میزنن . چه مثل حیوونای باغوحش جدا از مَرداشون زندگی کنن، چه عین کلاغا خودشون رو از چشم مردا پنهون کنن و چه مثل جنگ جوهای افسانهای از خودشون شجاعت نشون بدن و هزار تا مدال و نشون به سینه هاشون باشه…
هیچ کدوم اون جوری که باید به خوشبختی و زندگی خوبی که حق اوناس نرسیدن.
من نمیتونستم بین غم دیدن عروس بدبخت کراچی و غم تماشای پاهای کوچیک زنای چینی فرق بزارم و بگم از اون یکی ناراحتکننده تر بود. نمیتونستم بفهمم زندگی ِ زنای قایقنشین هنگکنگ وحشتناکتره یا این زن آمریکایی که داشت سعی میکرد یه مرد خوابآلود ایتالیایی رو تو دام بندازه!
به نظرم اغلب زنای دنیا دارن راه غلطی رو میرن که فقط به عذاب و بدبختی ختم میشه!
کلمههای پیشرفت و استقلال این روزا به دهن همهی زنای دنیا افتاده. هرجای دنیا که رفتم به همین دوتا کلمه برخوردم که مثل سقز تو دهن همه نشخوار میشد، بدون اینکه فکر کنن ممکنه باعث دلدرد بشه.
دیدگاهها
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.