با اینکه اسم کتاب در لیست مطالعه ام بود اما به طور تصادفی در قفسه های کتابخانه به آن برخوردم و انگار که داشت از بین قفسه ها صدایم میکرد :)
خطوط اول کتاب را که خواندم از 40 روز بعد از واقعه عاشورا روایتش را شروع کرده بود و گمان اولیه ام این بود که داستان از صدر اسلام تا عاشورا همه داستانها را روایت میکند اما در واقع داستان "وقتی دلی" زندگی نامه مصعب یکی از صحابه پیامبر -ص- است که از زمان کودکی تا شهادتش را بیان میکند. اگر قبل از خواندن داستان این را میدانستم به احتمال کمی دنبال خواندنش میرفتم و چه خوب شد که نمیدانستم و خواندنش را شروع کردم !!! نویسنده خیلی ساده و روان - به معنای واقعی کلمه ساده و کاملا روان- داستان را روایت کرده بود و به همین خاطر کتاب فوق العاده خوش خوانی بود و صفحات خیلی سریع پیش میرفت .
آشنا شدن با سختی های که مسلمانان در آن زمان متحمل شدند تا نهال نازک اسلام به درخت تنومندی تبدیل شود برایم بسیار متاثرکننده بود . شنیده بودم اما وقتی آن را درک کردم ( مسلما تا حدودی و نه کاملا ) که این کتاب را خواندم. علاقه یا بهتر بگویم اشتیاق و شیدایی مصعب به پیامبر-ص- اشک را بر گونه هایم روان میساخت و به راستی که ما چقدر ساده ، چقدر ساده با اسلام آشنا شدیم و شاید به همین خاطر هم بعضا آن طور که لایق اسلام است مسلمانی نمیکنیم.
روند داستان به صورت فلش بک هایی از بعد از واقعه عاشورا به صدر اسلام بود که در طول یک شب بر مزار مصعب روایت شد. که البته به نظرم کلک نویسنده بود برای ربط دادن اطلاعات پراکنده تاریخی و پیوسته کردن آنها که اگر این گونه باشد ایده خوب و خلاقانه ای است که دوستش میدارم و آن را به پای محاسن کتاب و توانمندی نویسنده میگذارم . اما در غیر این صورت از گسستگی داستان به این صورت ناراضی خواهم بود چرا که رسما هیچ حرف و اطلاعات خاصی غیر از زمان مصعب به خواننده داده نشده بود.
دیدگاهها
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.