چشم تو خورشید را بر نمیتابد . پس بیهوده چشم به خورشید مدوز ....
از زین الدین فقط لبخندش را می شناختم. در همه عکس هایی که از او داشتم همیشه لبخندش برایم به یادآوردنی بود. اما موقع خواندن کتابش ، به لحظه اشک به چشمانم مجال نداد. وای از عظمت و بزرگی شهدا ، وای از عظمت و انسانیت مهدی زین الدین . چقدر حیف که شهدا را کم میشناسم. از آنها کم میخوانم و کم تر میدانم...
کاش مرا با خورشید نسبتی بود ...
کاش نور ستارگان راه می نمایاندم...
کاش روشنایی سهمم باشد... کاش روشنایی ...
پ.ن: تو که آن بالا نشستی کتاب زندگینامه مهدی زین الدین است که انتشارات روایت فتح چاپ کرده.
دیدگاهها
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.